به بهانه 8 بهمن، سالروز تولد استاد شهرام ناظری
حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ، پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن
وانگه بیا با عاشقان، هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه ها، هفت آب شوی از کینهها
وانگه شراب عشق را، پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی، مستانه شو مستانه شو
***
ای لولی بربط زن! تو مست تری یا من؟
ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه
از خانه برون رفتم، مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر، صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی لنگر، کژ می شد و مژ می شد
از حسرت او مرده، صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت: ای جان!
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرقانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
با صدای: استاد شهرام ناظری