دیروز، شانزدهم اردیبهشت؛ ششمین سالروز درگذشت حسین منزوی بود...
به همين سادگی
که کلاغ سالخورده
با نخستين سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک میگويد
دل؛
ديگر
در جای خود نيست
به همين سادگی!
حسین منزوی، غزلسرای معاصر، در یکم مهر ماه ۱۳۲۵ متولد شد. با این که او بیشتر به عنوان یک غزلسرا مطرح است، اما شعر سپید هم میسرود. منزوی در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد و به جامعهشناسی روی آورد، اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد. اولین دفتر شعرش در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت کرد.
وی مدتی مسوول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت.
بسیاری، از او به عنوان پدر غزل معاصر فارسی یاد میکنند.
حسین منزوی در تاریخ 16 اردیبهشت سال ۱۳۸۳ بر اثر سرطان در تهران درگذشت. پیکر او در کنار مزار پدرش در زنجان به خاک سپرده شد.
از آثار اوست:
حیدر بابا (ترجمه نیمایی از منظومهی "حیدر بابایه سلام" سرودهی شهریار)
با عشق در حوالی فاجعه (مجموعه غزلهای سروده شده از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲)
این ترک پارسیگوی (بررسی شعر شهریار)
از شوکران و شکر (مجموعه غزلهای سروده شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷)
با سیاوش از آتش
ازترمه و تغزل (گزیده اشعار - ۱۳۷۶)
از کهربا و کافور
با عشق تاب میآورم (شامل اشعار سپید و آزاد سروده شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲)
به همین سادگی (مجموعه شعرهای سپید)
این کاغذین جامه (مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک)
از خاموشیها و فراموشیها
حنجرهی زخمی تغزل (دفتری از شعرهای آزاد و غزلهای سروده شده از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹)
مجموعه كامل اشعار - انتشارات آشنا 1388
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمیام -زخمی سراپا- میشناسیدم؟
با شما طی کردهام راه درازی را
خسته هستم -خسته- آیا میشناسیدم؟
راه ششصد سالهای از دفتر "حافظ"
تا غزلهای شما، ها! میشناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است
من همان خورشیدم اما، میشناسیدم
پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، میشناسیدم؟
میشناسد چشمهایم چهرههاتان را
همچنانی که شماها میشناسیدم
اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم!
من همان دریایتان، ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! میشناسیدم
اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق "قیس" و حُسن "لیلا" میشناسیدم؟
در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را میشناسیدم
مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام
با همین دیدار حتی میشناسیدم
من همانم، آشنای سالهای دور
رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم؟
دانلود (با صدای شاعر)
|
دشت بیحاصل عقیم دشت بیحاصل دلم وای نسیم درهی باطل دلم وای
دلم وا دل، دلم وا دل، دلم وای
گریبان غمت را میزند چنگ
بکوبم چون سبویش بر سر سنگ
از این دنیای دون، دنیای وارون
به اردوی غم عالم شبیخون
|
با ستارهها شب که میرسد از کنارهها گریه میکنم با ستارهها
بر نیاورم دست چارهها
حرف من بخوان از اشارهها
ما پیادهایم ای سوارهها
خرمنم مسوز از شرارهها
ما پیادهایم ای سوارهها
|