(برای م.امید)

درین شب‌ها،

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می‌ترسد.

درین شب‌ها،

که هر آیینه با تصویر بیگانه‌ست

و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سرّ و سرودش را

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می‌خوانی.


تویی تنها که می‌خوانی

رثایِ قتلِ عام و خونِ پامالِ تبارِ آن شهیدان را

تویی تنها که می‌فهمی

زبان و رمزِ آوازِ چُگورِ نااُمیدان را.


بر آن شاخ بلند،

ای نغمه‌سازِ باغِ بی‌برگی!

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه‌های خُردِ باغ

در خواب‌اند

بمان تا دشت‌های روشن آیینه‌ها،

گل‌های جوباران

تمام نفرت و نفرینِ این ایّام غارت را

ز آوازِ تو دریابند.


تو غمگین‌تر سرودِ حسرت و چاووشِ این ایّام.

تو، بارانی‌ترین ابری

که می‌گرید،

به باغ مزدک و زرتشت.

تو، عصیانی‌ترین خشمی، که می‌جوشد،

ز جام و ساغر خیام.


درین شب‌ها

که گل از برگ و

برگ از باد و

ابر از خویش می‌ترسد،

و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سرّ و سرودش را،

درین آفاق ظلمانی

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می‌خوانی.


***

محمدرضا شفیعی کدکنی

آیینه‌ای برای صداها (نشر کارنامه)

دفتر: از زبانِ برگ

پ.ن: فایل صوتی این شعر با صدای استاد ناظری طلبتون تا زمانی که PERSIANGIG درست بشه.


پ.ن: PERSIANGIG درست شد

دانلود 1  -  دانلود 2  -  دانلود 3  -  دانلود 4  - دانلود 5

از آلبوم سِفر عُسرت