صدای فراموش شده؛ سیدجواد ذبیحی
دوستانِ من یادشان نمیآید که من هیچگاه ارادتی به ماه صیام نشان داده باشم. اما حالا که حمید رمضانیهاش را شروع کرده بد نیست یادی شود از کسی که سالیان سال، پدران ما با صدای گرم وی رمضان خود را رونق بخشیدند. این یادآوری با استفاده از سه حکایت [با حذف تکرارها و مطالبی که سندیت ندارند] روایت میشود.
فضول
حکایت اول
خیمه نیوز در 17 شهریور سال 1387 یادی از ذبیحی کرده است که خواندنی است:
نام بردن از سيدجواد ذبيحی برای شنوندگان جديد راديو که هیچ وقت با صدای او پای سفره سحر ننشستهاند، بيهوده به نظر میرسد، اما دوستداران هنر آواز و شيفتگان مناجاتهای او در شبهای ماه مبارک رمضان، محال است که صوت دلپذير ذبيحی و شورخوانی نيمهشب او را از ياد ببرند.
شايد اگر «ربّنا»ی محمدرضا شجريان از سالهای دور تا امروز، برای نسلهای گوناگون پخش نمیشد، اينک اين قطعه قرآنی حس نوستالوژيک رمضان را در تکتک شنوندگان صدای او برنمیانگيخت و اگر پخش قطعات آوازی ذبيحی همچنان تا امروز از راديو يا تلويزيون تداوم داشت، صدای او بود که مهمانی خدا را در مخاطبان تداعی میکرد.
ای آن که به هر خطر پناهی تو مرا
در ظلمت شب، چراغ راهی تو مرا
يا نور اميد صبح اقبال منی
يا روشنی شام سياهی تو مرا
با ذکر تو ای خدای عالم همه شب
در خانه خود بهشت دارم همه شب
تا بشکنم اندر ره تو پای گناه
سر بر سر سجدهات گذارم همه شب
بخشندهتر از تو از کجا جویم باز
دست از تو و مهر تو نمیشویم باز
هر شب به دعای سحرت مشغولم
هر صبح همی ذکر تو میگویم باز
ذبيحی اين رباعيات را چنان در دستگاه شور میخواند که به جرأت میتوان گفت امروز کمتر کسی میتواند سيطرهی موسيقايی آواز را بر اين اشعار پرمغز تحميل کند، اما تسلط کامل او بر ردیفهای آوازی و بهرهگيری از عناصر غير ايرانی در آواز، او را به هنرمندی بیرقيب در مناجاتخوانی بدل کرده بود که راديو ايران از اواخر دهه 20 تا قبل از پيروزی انقلاب اسلامی و با مرگ ذبيحی نمیتوانست از پخش صدای او برای مخاطبانش چشمپوشی کند.
اين در حالی است که در زمان او، امکانات صوتی بسیار محدودی در دسترس بود و همانند امروز که سیستمهای پرورش صدا، برخی ضعفها و معایب آواز را میپوشانند، خوانندگان عرصه موسيقی نمیتوانستند عيب و نقصهای کار خود را رفع و رجوع کنند. به همین دليل بود که سيدجواد ذبيحی در سالهای اول خوانندگی، بدون بهرهگيری از دستگاههای رايج آن زمان، آواز میخواند و سپس با امکانات اوليه راديو، هنر مناجاتخوانی خود را به رخ رقيبانش میکشيد.
ذبيحی، علاوه بر مناجات، به مداحی (دانلود) اهل بيت(ع) و گفتن اذان نیز شهره است، اما در جایی که رحیم مؤذنزاده اردبیلی همعصر و همدوره اوست، ذبیحی جایگاه چشمگیری در میان مؤذنان معاصرش پیدا نمیکند، با این حال، اذان او نیز با بهرهگیری از صدای بیهمتای او ماندگار و شنیدنی است و مجموعه کارهای مذهبی او موجب میشود که هنر او همچنان مورد توجه و بررسی محافل فرهنگی قرار گیرد.
شبکه خبری بیبیسی، سالها پیش با تهيه يک ويژهبرنامه، اذان و مناجات سيد جواد ذبیحی و ربنای محمدرضا شجريان را به نقد و مقایسه گذاشت و نظرات عدهای از انديشمندان را درباره وی جويا شد. هرچند در ميان اين افراد شاگردان و دوستان نزدیک ذبيحی جايی نداشتند و تنها ترانهسرايان و پژوهشگران عرصه موسيقی به اظهار نظر درباره وی پرداختند، اما برنامهسازی در مورد اين نابغه آواز ايران، نشان داد که ذبيحی چه جايگاه منحصر به فردی در ميان اهالی موسيقی و عرصه هنر آواز دارد. يکی از پژوهشگران حاضر در اين برنامه، ذبیحی را آشتی دهنده مردم با موسيقی میداند و میگويد: "آداب و مراسم مذهبی از جمله اذان، وقتی با موسیقی خوب پیوند خورد، جذابیت بیشتری پیدا کرد و از طرف دیگر موسیقی ایرانی که از سوی مذهبیها طرد میشد، با توسل به اذان یا مراسم دیگر مذهبی مثل تعزیه، مناجات و روضهخوانی توانست خودش را از محدوده تحریم خارج کند و استواری و استقامتی بیابد که ذبیحی یکی از عوامل استقرار و استواری موسیقی ایرانی است."
این برنامه آنگاه به از بین رفتن آرشیو صوتی صدا و سیما در سالهای پیروزی انقلاب اسلامی اشاره میکند که مناجات ذبیحی نیز در شماره آثار موسیقایی این آرشیو است. در این برنامه گفته میشود که که به دلیل سالمسازی فضای موسیقی رادیو و تلویزیون ایران، بسیاری از کارهای متعلق به عرصه موسیقی قبل از انقلاب پاک شده است. شاید به همین دلیل است که امروز جز آثار بیکیفیت ضبط شده از روی رادیو و چند کاست موجود نزد شاگردان و دوستداران ذبیحی، اثری از او در میان نیست و گاهی رادیو در شبهای ماه مبارک رمضان بخشی از معدود مناجاتخوانیهای او را پخش میکند.
حسین باقری، مداح اهلبیت(ع) و یکی از شاگردان سیدجواد ذبیحی در این باره میگوید: "عرصه تولیدات موسیقایی در آن زمان بسیار محدود بود و اگر کسی صدایی از ذبیحی دارد، همان ضبط صوتهای قدیمی است که تا امروز مانده است که من تنها دو کاست از آثار او را در خانه دارم."
هوشنگ سامانی روزنامهنگار و پژوهشگر موسیقی که اخیراً تعدادی از آثار ذبیحی را در وبلاگ شخصی خودش گذاشته از انتشار یک لوح فشرده از آواز این هنرمند نامبردار خبر میدهد که یکی از مؤسسات نشر موسیقی این کار را انجام میدهد.البته سامانی این امکان را برای مخاطبان وبلاگ خود فراهم کرده که بتوانند با گرفتن فایلهای صوتی موجود، بخشی از مناجات عارفانه سیدجواد ذبیحی را به آرشیو خود اضافه کنند.
این پژوهشگر حوزه موسیقی میگوید: "خواندن مناجات با زبان فارسی و لحن موسیقی ایرانی، هنری بود تا حدود سه دهه پیش، جریان مسلط موسیقی مذهبی ما بود. پیشینهی آن به درستی بر ما روشن نیست، ولی دستکم میتوان خوشبین بود که حدود هزار سال پیش همزمان با جریان ملیگرایی ایرانیان، این هنر ایرانی ـ اسلامی کمکم شکل گرفته باشد. خلق آثاری چون شاهنامه فردوسی و مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری، حکایت از رویکرد هویتی ایرانیان دارد که در کنار دیانت اسلام، خواهان حفظ علاقههای فرهنگ ملی هم بودند."
سامانی ادامه میدهد: "چهره نامآشنای مناجاتخوانی فارسی در دوره معاصر کسی نیست جز زندهیاد سیدجواد ذبیحی که مجموعه آثارش میتواند به منزلهی یک دوره آموزشی برای خوانندگان جوان آواز ایرانی باشد؛ صدا و لحن ذبیحی با نمونههای مشابه دیگر خوانندگان آواز اصیل ایرانی تفاوت چشمگیری دارد. اول این که موسیقی او همانند موسیقیهای بومی ایران کاملاً کارکردی است و به هیچ روی قابل مقایسه با انواع هنری یا تفننی و تفریحی نیست. دوم آن که وی خلاف جریان مسلط آواز معاصر ایران، بسیار شفاف میخواند. چنان که اگر یک زبانآموز فارسی (شهروند خارجی) بخواهد از طریق آواز ایرانی زبان فارسیاش را تقویت کند، بهترین گزینه آوازهای سیدجواد ذبیحی است."
او درباره تسلط ذبیحی بر ردیفهای آوازی و منحصر به فرد بودن او در به کارگیری فنون آوازی میگوید: "اگر به ابتدای مناجات دقت کنید، ذبیحی عبارت بسمالله الرحمن الرحیم را در دستگاه سهگاه میخواند، ولی بلافاصله عبارات بعدی را در دستگاه همایون ادا میکند و این یک نکته فراموش شده در موسیقی آوازی معاصر است که کسی بدان توجه ندارد. آنچه ذبیحی در این آواز ارائه میدهد، جلوهای از دستگاه همایون قدیم است که به راحتی قابلیت دورگردانی به دستگاه سهگاه را دارد. این ویژگی در درآمد همایون جدید وجود ندارد و اگر کسی چنین تلاشی بکند، در نهایت از سهگاه ترکی سر در میآورد."
سامانی تا آنجا پیش میرود که سبک آوازی ذبیحی را برتر از شیوههای هنرمندان نامدار عرصه موسیقی معرفی میکند: "مرحوم ذبیحی الگوی بسیار جالبی برای علاقمندان آواز ایرانی شده؛ به ویژه آنان که دنبال شیوههای متعددند و شیوه مسلط استاد شجریان برایشان کافی نیست؛ ضمن این که آواز همایون ذبیحی در 100 سال اخیر یکی از نادر آوازهای همایون قدیم به شمار میرود. اگر به کارنامه آوازی بزرگانی چون شجریان، ناظری و زندهیاد بسطامی دقت کنید، فقط همایون جدید را خواهید شنید. بنابراین آواز ذبیحی میتواند دریچهای به روی علاقهمندان بگشاید تا غیر از نمونههای رایج، صداها و جلوههای آوازی دیگری را هم بشنوند." (دانلود ربّنا با صدای سیدجواد ذبیحی)
سیدجواد ذبیحی، همواره در میان دوستدارانش به هنرمند مشهدی شهرت داشت، در حالی که سید اسدالله ذبیحی درکهای، مداح و پدر او از ساکنان روستاهای شمال تهران بوده که علاوه بر مادر سیدجواد، زنی مشهدی نیز اختیار کرده و در آن شهر سکونت داشت. ذبیحی فرزند، مرد خوشلباسی بود که فینه عربی به سر میگذاشت و مجالس بزرگی را در تهران و شهرستانها اداره میکرد. سیدجواد سواد زیادی نداشت، اما تمام ردیفهای آوازی را به خوبی میشناخت؛ به همین دلیل به جای آن که شاگردان بسیاری را در حوزه آواز تربیت کند مقلدان بسیاری داشت که امروزه به سیاق او مداحی میکنند یا مناجات میخوانند. ذبیحی هرچند آثار بسیاری از خود به جای گذاشت ولی اينک از اجرای 60 برنامه گلها و مناجاتهای او در راديو و مجالس ديگر مذهبی چيزی باقی نمانده است.
حکایت دوم
وبلاگ آواز اصیل هم در دهم شهریور 1387 مطلبی در باره ذبیحی منتشر کرد که اینجا میآورمش:
نسل جوان امروز کمتر ممکن است سید جواد ذبیحی را به خاطر بیاورند، اما در بین بزرگترها، ذبیحی به عنوان صدای آشنای سفره افطار و سحر در خاطرهها مانده است. ذبیحی یگانه مناجاتخوان فارسی در لحن آواز و دستگاههای آوازی بود.
سیدجواد ذبیحی از خوانندههای اشعار مذهبی بود که از اواخر دهه 1320 کار خود را با رادیو ایران شروع کرد و همه مردم ان زمان مناجاتها و اذان زیبای او را به یاد دارند و کلاً سیدجواد ذبیحی تا سال 1357 بدون هیچ رقیب هم طرازی در زمینه خواندن اشعار مذهبی اول بود و همیشه صدای وی از رادیو پخش میشد. سیدجواد ذبیحی دارای آثار فروانی است که بسیاری از انها به خاطر اینکه از رادیو پخش شده کمیاب هستند. سیدجواد ذبیحی همچنین در برنامهی گلها در شمارههای اولی حضوری فعال داشته و بیش از 60 برنامه گلها را اجرا کرد.
داوود پیرنیا برنامه برگ سبز را به خاطر سید جواد ذبیحی ایجاد کرد و علت اینکه نام برنامه را برگ سبز نامید به این خاطر بود که سید جواد ذبیحی "سید" بود.
یازده برنامه اول برگ سبز را مرحوم ذبیحی اجرا کرده است و دکتر پیرنیا برای جلوگیری از انحصاری و تکراری شدن این برنامه از خوانندگان بهنام دیگری در این مجموعه برنامه استفاده کرده است.
حکایت سوم
پایگاه هم آواز نیز در 23 شهریور 1387 مطلبی به ذبیحی اختصاص داد که سرگذشت ذبیحی را از آن دنبال میکنیم:
شیوهی آوازخوانی و مناجاتخوانی ذبیحی آشکارا متفاوت بود. وقتی قرار بود در برنامه گلها به همراه سایر هنرمندان، آواز بخواند کاملاً در چارچوب ردیف آوازی حرکت میکرد و از انواع تحریرها بهره میجست. اما در مناجاتخوانی، رویه دیگری در پیش میگرفت. حذف بیشتر تحریرها و تأکید بر شفافخوانی در مناجاتها، بی آن که از جذابیت صدایش بکاهد، این بهانه را از برخی مذهبیون سلب میکرد تا او را به صوت غنا متهم نکنند. گفتنی است یکی از دلایل مذهبیهای مخالف موسیقی، همین تحریرهای زیبای موسیقی ایرانی است که از نظر ایشان مصداق صوت حراماند.
اتفاق مهم این بود که پای برخی از مجریان موسیقی مذهبی به رادیو کشانده شد. در نتیجه صدایشان به گوش میلیونها ایرانی رسید و خود به خود علاقهمندان زیادی پیدا کرد. نخستین چهره مشهور، فردی به نام سیدجواد ذبیحی بود. او مناجاتخوانی را از کودکی نزد پدرش در محافل مذهبی آغاز کرد و چون در جوانی، شهرت صدایش به رادیو رسید، این امکان را یافت تا هنرش را به جمعیت قابل توجهی از ایرانیان ارایه دهد. وی در ماههای رمضان، از سال 1328 خورشیدی تا وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 پیوسته در رادیو میخواند.
او پس از ورود به رادیو، علاوه بر اجرای موسیقی صرفاً مذهبی، از سال ۱۳۳۶ با همکاری زندهیاد داوود پیرنیا و هنرمندانی چون حسن کسایی، رضا ورزنده، جلیل شهناز، احمد عبادی، مرتضی محجوبی، علی تجویدی، پرویز یاحقی، حسین تهرانی، مهدی خالدی و فرهنگ شریف، آوازهای زیبایی را به همراه ساز ایشان به یادگار گذاشت. نکته این که وی معمولاً به همراه ساز این هنرمندان آواز نمیخواند. بلکه در ابتدا ایشان دقایقی بداههنوازی میکردند و سپس ذبیحی یک آواز کامل را بدون ساز میخواند و در انتها بار دیگر هنرمندان به اجرای موسیقی سازی میپرداختند.
مجموعه برنامه "برگ سبز" را داوود پیرنیا به نام ذبیحی کلید زد. نخستین برنامه، با شعری از هاتف اصفهانی با ترجیع بند "یکی هست و هیچ نیست جز او، وحده لا اله الا هو" در مثنوی سه گاه همراه با دکلمه آقای پیمان اجرا شد. رنگ سبز در فرهنگ ایرانی، نماد سیادت محسوب می شود و سید بودن ذبیحی، دلیل این نامگذاری بوده است. پیرنیا اعتقاد داشت: "این از آن برگ سبزهایی است که هیچ گاه زرد نمی شود."
سیدجواد ذبیحی در مجالس مذهبی ترتیب یافته توسط دربار پهلوی نیز شرکت میکرد. به همین دلیل بلبل شاه لقب گرفته بود. مذهبیون طرفدار جریان های سیاسی، معمولاً او را به مجالس خود دعوت نمیکردند. ولی مذهبیهای غیر سیاسی همواره خواهان صدایش بودند. وی بنا بر یک سنت دیرینه مداحی، در پایان مجالس، ذکر خیری از شاه میکرد.(دانلود)
در گذشتههای پیش از ذبیحی نیز چنین بود. کما این که الان هم چنین است و مداحان امروزی در پایان مراسم از شخص اول مملکت ذکر خیری میکنند. اما این مسئله، به مذاق مذهبیون مخالف شاه خوش نمیآمد و معمولاً موضع میگرفتند. یک بار وقتی به دعوت فرد متمکنی از اهواز در آن شهر برنامه داشت، مرحوم آیةالله بهبهانی هم در آن جا حاضر بود و چون ذبیحی جملهای که بوی حمایت از شاه میداد، بر زبان آورد، مرحوم بهبهانی به حالت اعتراض مجلس را ترک کرد. مردم حاضر نیز به پیروی از او، مجلس را ترک کردند.
پس از سقوط حکومت شاهنشاهی در سال 1357 سیدجواد ذبیحی با چنین پیشینهای، مورد غضب انقلابیون قرار گرفت. در ابتدا آنان که به آرشیو رادیو دسترسی داشتند، به بهانه طاغوتی بودن ذبیحی و افراد مشابه او، نمونههای منحصر به فردی را از بین بردند.
آثار سید جواد ذبیحی از منظر پاسداشت زبان فارسی نیز اهمیت زیادی دارند. او با آن که به مناجاتهای عربی وقوف کامل داشت، ولی بیشتر انرژی خود را معطوف به مناجاتخوانی به زبان فارسی کرده بود. در واقع میتوان گفت ذبیحی دنبالهرو تفکر خواجه عبدالله انصاری بود که هزار سال پیش با سرودن دوبیتیهای زیبای فارسی، سیر مناجاتخوانی را از عربی به فارسی برگرداند. مرحوم ذبیحی نیز همانند خواجه عبدالله نیک دریافته بود که واژگان مناجاتهای عربی برای عموم قابل فهم نیست و در نتیجه فایدهی معنوی به همراه ندارد. در حالی که خواندن و شنیدن مناجاتهای فارسی چون برای مخاطب ایرانی کاملاً مفهوم است، خود به خود در تزکیه نفس ایشان، نقش پُررنگتری بازی میکند.
سرنوشت ذبیحی: حکایت همچنان باقی است
در سال 1358 چند نفر به منزل ذبیحی رفتند و به بهانهی اجرای مراسم وی را به بیابانهای اطراف تهران بردند. وی به اتهام اجرای برنامههای مذهبی در رادیو طاغوت در همان اتومبیل محاکمه و حکم اعدام وی صادر شد. روش اعدام "لینچ کردن" یا کشیدن ذبیحی با طناب به دنبال ماشین بر روی زمین بود. گروهی "خودسر" به نام شاهین با تماس با روزنامه اطلاعات مسوولیت این قتل را برعهده گرفتند و ماجرا هرگز پیگیری نشد. این حادثه حداقل به دو دلیل باید در ادارهی اختراعات ثبت میشد که نشد و حقّ گروه شاهین نادیده گرفته شد:
1.اولین نمونهی استفاده از مثلثِ "گروه خودسر، بیابان، طناب" برای مواجهه با دگراندیشان.
2.اولین نمونهی استفادهی بهینه از آیهی "ادع إلى سبيل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن" برای حل منازعات فیمابین اسلام یکی با اسلام دیگری.