3 شعر کوتاه از «اسماعیل خویی»
از تو تا من هزار درّه ره است:
من به راز شنفته می مانم،
تو به شعر نگفته می مانی.
***
با من بگو: "وقتی که صدها صد هزاران سال
بگذشت،
آنگاه..."
اما مگو: "هرگز!"
هرگز چه دورست، آه!
هرگز چه وحشتناک؛
هرگز چه بی رحم است!
***
سنگیست دو رو، که هر دو میدانیمش
جز «هیچ» به هیچ رو نمیخوانیمش
شاید که خطا زدیدهی ماست، بیا
یکبار دگر نیز بگردانیمش.
از کتاب: روشن تر از خاموشی (برگزیده شعر امروز ایران)
مرتضی کاخی - مؤسسه انتشارات آگاه
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۷/۰۱/۳۰ ساعت 0:58 توسط حمید
|