خلوت گُزیده

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشتهی خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
تکیه بر اختر شبدزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصیحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو که در عرصهی حُسن
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشهی پروین به دو جو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقهی پشمینه بینداز و برو
تصنیف «مزرع سبز فلک» و چهار مضراب
سنتور: استاد فرامرز پایور
تنبک: محمد اسماعیلی
*****************************************
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است
ای پادشاه حُسن خدا را بسوختیم
آخر سوال کن که گدا را چه حاجت است
ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست
در حضرت کریم تمنّا چه حاجت است
محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است
جام جهاننماست ضمیرِ مُنیر دوست
اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است
آن شد که بار منت ملاح بُردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است
ای عاشق گدا چو لب روحبخش یار
میداندت وظیفه تقاضا چه حاجت است
حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است
ساز و آواز شور
سنتور: استاد فرامرز پایور
نی: محمد موسوی
*****************************************
ای آمان از فراقت آمان
مُردم از اشتیاقت آمان
از كه گیرم سراغت آمان
آمان، آمان، آمان آی آمان
آمان، آمان، آمان آی آمان
چشم لیلی چو بر مجنون شد
دل ز دیدار او پُر خون شد
خون شد از راهِ دل بیرون شد
آمان، آمان، آمان آی آمان
آمان، آمان، آمان آی آمان
عارف و عامی از می مستند
عهد و پیمان به ساغر بستند
پای خُم توبه را بشكستند
آمان، آمان، آمان آی آمان
آمان، آمان، آمان آی آمان
تصنیف «ای آمان»
کلام و آهنگ از عارف قزوینی
آلبوم «خلوت گزیده»
با صدای استاد محمدرضا شجریان