عیادت

مرگ از پنجره‌ی بسته به من می‌نگرد

زندگی از دم در

قصد رفتن دارد


روحم از سقف گذر خواهد کرد

در شبی تیره و سرد

تخت، حس خواهد کرد

که سبک‌تر شده است


در تنم خرچنگی‌ست

که مرا می‌کاود

خوب می‌دانم من

که تهی خواهم شد

و فرو خواهم ریخت


توده‌ی زشت و کریهی شده‌ام

بچه‌هایم از من می‌ترسند

آشنایانم نیز

به ملاقات پرستار جوان می‌آیند!

***

نام تو

دفتر من، در وسط

باد، ورق می‌زند

برگی از آن می‌کند

نام تو در باغ‌ها

ورد زبان می‌شود...

***

 فریاد

فریاد نمی‌زنم

نزدیک‌تر می‌آیم

تا صدایم را بشنوی!

***

گردباد و گرداب

اگر پرنده شوم، گردباد خواهی شد

اگر سفینه شوم، گرداب.

من از تو هیچ نمی‌ترسم

بگرد تا که بگردیم!


ناگاه یک نگاه (نشر دارینوش)