ای دوست وقت خفتن و خاموشی‌ات نبود

وز این دیار دور فراموشی‌ات نبود


تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب

با خاک تیره‌روز هم‌آغوشی‌ات نبود


میخانه‌ها ز نعره‌ی تو مست می‌شدند

رندی حریف مستی و می نوشی‌ات نبود


دود چراغ موشی دزدان تورا چنین

مدهوش کرد و موسم خاموشی‌ات نبود


سهراب اضطراب وطن بودی و کسی

زینان به فکر داروی بی‌هوشی‌ات نبود


در پرده ماند نغمه‌ی آزادی وطن

کاندیشه جز به رفتن و چاووشی‌ات نبود


در چنگ تو سرود رهایی نهفته ماند

زین نغمه هیچ گاه فراموشی‌ات نبود


ای سوگوار صبح نشابور سرمه‌گون

عصری چنین سزای سیه پوشی‌ات نبود


محمدرضا شفیعی کدکنی

21 سپتامبر 2009، پرینستون

 

پ.ن: تمنّا را با صدای زندهیاد مشکاتیان اینجا بشنوید.